پنجشنبه 13 تير 1387 [ نمایش ها 274 مرتبه ]
سلام
باباجون چشاتو باز کن.
همینجور یه کاری را انجام نده.
گند میزنی به همه چیز بعدش میگی خدا چرا اینحوری میشه.
خوب وقتی دستور اشتباهی میدی هاردت میپره!!!
حالا بشین گریه کن.
دیگه که هاردت بر نمیگرده.
چشمت کور بشه اون دستور مسخره را اجرا نمیکردی.
درس عبرتی بشه برای دفعات بعدت
دوشنبه 10 تير 1387 [ نمایش ها 443 مرتبه ]
سلام
خوبی؟
عالیم.امشب خیلی رو فرم هستم.
از شر امتحانا خلاص شدم.
از فردا صبح شروع به کار میکنم.
بدون کارکردن میمیرم.
یه سری مشکل با خودم داشتم که کلا حلش کردم.
یه سری از دوستان نمیفهمن که ارزش رفاقت چقدر هستش و اصلا چرا آدم نیاز داره که با کسی دوست بشه.
هر کاری میکنی اشتباه برداشت میکنند و فکر میکنند داری ازشون محبت گدایی میکنی.
نه بابا این خبرا نیست اما ارزش رفاقت بیش از این حرفاس.
من دیگه زورما زدم.از این لحظه هم دیگه حاضر نیستم هیچ کدومشونا ببینم و باشون حرف بزنم.
همشون برند گم شند.به جهنم که رفتن.
همیشه توی مشکلات کنارشون باشی ولی با کوچکترین چیزی ولت کنند و برند.
همون بهتر که نباشین.
هیچ نیازی بهتون ندارم.
این همه دوست و رفیق دارم که همیشه کنارم هستند.
اینقدر کار دارم که وقت سر خاروندن ندارم چه برسه به دور هم جمع شدن با رفقا.
حیف که خودتون نشون دادین ارزششا ندارین وگرنه با هم خیلی راحت دوست میموندیم.
====================
جشن انتشار نسخه ی 3 فایرفاکس هم امروز برگزار شد و من و روزبه و زهرا اونجا بودیم.
200 نفری فکر کنم جمعیت بود.
واقعا جالب بود که این همه طرفدار فایرفاکس بودن.
====================
و اما خبر داغ داغ
بالاخره منم لینوکس نصب کردم.
با هر زوری بود امروز رفتم پیش روزبه ( مرد لینوکس ) و ابونتوی 8.4 را برام نصب کرد.
اولش کارت گرافیکم نصب نشد ولی با آپدیتی که انجام داد نصب شد و منم بالاخره از محیط 3 بعدی لینوکس بهره مند شدم.
عجب فازی میده این محیط 3 بعدی!!!
از اونجایی که مدمم مشکل داشت هنوز بی مدم هستم و نمیتونم از لینوکس به اینترنت وصل بشم.
نسخه ی 3 فایرفاکس برای لینوکس را هم روی لینوکسم نصب کردم.
کم کم باید با لینوکس کار کنم و نرم افزارهای اونا بشناسم.
چون لینوکس خیلی فاز میده و کسی ازش سردر نمیاره.
یا حق
شنبه 8 تير 1387 [ نمایش ها 661 مرتبه ]
سلام
داشتم شیمی تجزیه میخوندم.
دعا کنید اینا پاس کنم.
ردپاشو دیدم.
دلم گرفت.
کاش دوباره همه چیز خوب بشه.
جمعه 7 تير 1387 [ نمایش ها 756 مرتبه ]
سلام
خوبی؟
عجب این چرخ روزگار داره برای من یه جوری میچرخه.
همه چیز قاطی شده.
این تصادف هم که مثل ضربه ی نهایی بود که با تمام قدرت به ریشه من زده شد.
گرچند مقصر رنویی بود ولی پدرم در اومده و این بیمه ی طرف هم که اصلا داغون ترین بیمه ی دنیاست ( بیمه ی توسعه !!! )
واقعا خیلی خفن زدم ماشینا ترکوندم کاپوت و چراغ جلو و سپر و گلگیر و رادیاتور و ... را که کلا نابود کردم همش یه طرف صافکاره میگفت شاسی ماشین هم یکم له شده!!!
تقریبا یک ملیون و دویست بگفت خرجشه حالا خدا داند که چقدر برام تموم بشه این بیمه ی هم گفته سیصد یا فوقش چهارصد تومنشا میدم.
بابامم که ماشین سالم از من میخواد تا قرون آخرشا باید خودم بدم.
هر چی کار میخواستم توی تابستون بکنم کلا انگار نابود شده.( از مسافرت شمال گرفته تا استخدام بازاریاب و خریدن یه ماشین کوچیک و...)
واقعا اشکم در اومده.
دیگه حوصله ندارم.
دیگه برام هیچ چیزی نیست.
به قول وحید جادوم کردن.( ببین اخر عمریه چه حرفایی میزنم )
باید برم و طلسم بشکونم.
دیگه واقعا از این اوضاع خسته شدم.
هر روز یه اتفاق آخه تا کی؟
هر چقدر هم من مقصر باشم اما دیگه این کار یه حدی داره و یه جا باید تموم بشه.
از اون طرف استرس درس که اصلا نمیدونم درساما پاس میشم یا نه و از طرف دیگه دوستام و از طرف دیگه تصادف و ....
یه توصیه به تمامی دوستانی که شیمی تجزیه جزو واحدهایی هست که باید بگذرونند میکنم :
تا جایی که میتونی این شیمی تجزیه را نگیر و موقعی بگیرش که وقت داشته باشی که بشینی و تمام مسائلش را با 3 سبک متفاوت حل کنی.
سبک اول : روش حل المسائل
سبک دوم : روشی که استاد درس میگه
سبک سوم : روشی که استاد آزمایشگاه درس میگه
واقعا مکافاتیه.
اولش کتاب شیمی تجزیه نداشتم ولی حالا 3 تا از دوستام برا اوردن!!!
خوب دیگه برم یه خاکی توی این سرم بکنم ببینم میشه این شیمی تجزیه را پاس کنم یا نه.
بدرود
جمعه 31 خرداد 1387 [ نمایش ها 1322 مرتبه ]
سلام
خوبین؟
من که خیلی بهتر شدم.
فقط و فقط ای کاش همش حقیقت داشته باشه و شر این موضوع برای همیشه کنده شده باشه.
موضوعی که روم سیاه اینقدر زشت هستش که نمیتونم بگم ( بهار منظورم تو بودی )
من موندم و یک سری مشکلات کوچیک که توی هفته ی آینده امیدوارم اونا هم حل بشن.
ای کاش روند گذشته را در پیش نگیرم.
ای کاش اون چیزی که تو سرم دارم به واقعیت تبدیل بشه.
============
اون چیزی که مثل روز برام روشن هستش اینکه من 2 تا تصمیم گرفتم که حتما پای این 2 تا تصمیمم وایمیسم.
این چند وقت همش فکر میکردم که مقصر تمام اتفاقات اخیر منم ولی 2 تا دوست بام حرف زدن و نظرشون را گفتند.
به نظرشون اونا خیلی بیشتر از من مقصر بودن و این اتفاقات فقط برای من بد نشده بلکه برای اونا بیشتر از من بد شده.
خوب منم که دیگه کلا بیخیال همه چیز شدم.
فعلا شعار ما این هستش : هر چی پیش آید تو غم مخور!!!
============
پسرخالم 3ماه از سربازیش مونده و از اول تیر میره که در لباس مقدس سربازی به کشور خدمت کنه.
این سربازیم راه در رو برای من یکی نداره.
وگرنه همین الان درسا ول میکردم و میشستم سر کار برنامه نویسی خودم.
فکر نکنم با صنایع غذایی به جایی برسم مخصوصا با این نمره های درخشانی که این ترم میگیرم!
===========
برو بچه های عزیز من فعلا در حال یادگیری چند موضوع هستم و بعد از 10 تیر یک سری مقاله ی آموزشی در این وبلاگ قرار میدم.
پس لطفا سوالای php و آژاکس ,جاوا اسکریپت و ... را بزارید برای بعد از 10 تیر.
==========
من ساده فکر میکردم تو همیشه بامنی
کاش از اول میدونستم تو فکر رفتنی و...
========
یا حق
دوشنبه 27 خرداد 1387 [ نمایش ها 1681 مرتبه ]
هیچی برای گفتن ندارم.
باید یه شروع دوباره داشته باشم.
این زندگی مفتش نمیرزه.
باید به زندگی بها بدم.
خدایا کمک کن.
میخوام از کارای زشتم دست بردارم.

يكشنبه 26 خرداد 1387 [ نمایش ها 1727 مرتبه ]
سلام
زیادم مهم نیست.
رفتند که رفتن.
بیخیال.
بهتر که رفتن.
حالا آزاد شدم.
برنامه های خودم را اجرا میکنم.
اصلا هیچ اتفاق مهمی نیوفتاده.
تنها بدیش این بود که اشتباه از من بود.
تا حالا کم کوتاه نیومدم انتظار داشتم فقط یه بار هم اون کوتا بیاد.
حالا که کوتا نیومد دیگه منمم بیخیال شدم.
گرچند که اصلا شک ندارم که به 1 ماه نرسیده دلشون تنگ میشه ولی من دیگه نمیخوام هیچ کدومشونا ببینم.
اینقدر کارای خوب توی رفاقت کردم که یه کار احمقانه فقط یه مدت کوتاه می تونه چشماشونا بسته نگه داره اما بعدش چشمشون باز میشه.
مهم نیست.
بچه های دیگه هستند همه کمک میکنند که این مدت هم سپری بشه و دوباره همه چیز عادی بشه.
یه برنامه ی قشم با چندتا از بچه ها جور میکنم و با روزبه و امیر هم که بعد از امتحانا کار دارم و متین و پرویز هم که هستند.
زهرا هم که مثل یه خواهر کنارم هست.
حامد ( ساعتی ) و امین ( حسینی ) هم که تابستون با هم خیلی کار داریم.
فرشاد و یه سری آدم دیگه هم هستند که باهم کار داریم.
بد نیست.بالاخره روزگار میگذره.
مهمتر از همه ی اینا احسان ( مرد رادیو ) هستش که قراره با هم تابستون یه کارایی بکنیم.
اما دلم برای یه نفر تنگ میشه.
عجب ای خدا.
یا حق
شنبه 25 خرداد 1387 [ نمایش ها 1592 مرتبه ]
ای خداااااااااااااااااااااااااااا
کجایی؟
چرا هر موقع شدیدا نیازت دارم احساس میکنم اون موقع بیشتر از همیشه ازم دوری؟
به کی بگم غلط کردم.
اشتباه کردم.
خدایا تو مگه برای بنده هات راه توبه نزاشتی؟
مگه نگفتی هر چیم توبه شکستی بازم بیا توبه کن؟
چرا بنده هات اینا نمیفهمن؟
چرا با یه اشتباه دیگه هیچ فرصت برگشتی برات نمیزارن؟
خدا یه راهی پیش پام بزار.
دارم له میشم.
هر چی توی این 3 سال تلاش کرده بودم یه جا به خاطر یه هوس از دست دادم.
خدا نزار بیشتر از این خورد بشم.
چرا هیچ کس یه فرصت دوباره بم نمیده؟
چرا هیچ کدومشون بهم مستقیما نمیگن خداحافظ ؟؟؟؟
یعنی اینقدر بی ارزش شدم؟من همون محسنم فقط یه اشتباه کردم.
یعنی هیچ جوری نمیشه اشتباهما جبران کنم؟
عجب بی رحمین.
یه مرتبه بهشتما به جهنم تبدیل کردین.
یه مرتبه تمام برنامه هامو خراب کردین.
بابا یکم گذشت داشته باشین.
خدایا کمکم کن تا همه چیز دوباره خوب بشه.
هر بهایی داشته باشه حتی جونما حاضرم بدم اما این وضع خوب بشه.
شنبه 25 خرداد 1387 [ نمایش ها 1525 مرتبه ]
دیگه از دست من کاری بر نمیاد.
دیگه حتی نمیتونم ببینمش.
دیگه فقط با خاطره ی یک شبی که ازش دارم تا مدتی را سر میکنم.
همه چیا خراب کردم.
خاک تو سرم.
یه اشتباه ببین با آدم چی کار میکنه.
بیخیال.
زندگی با گوشی خاموش هم برای خودش لذتی داره.
این چند وقت همش اتفاقات بد میوفته تنها نکته ی امید بخش دیدن دوباره ی پرویز و متین (هر 2 تاییشون از دوستای خیلی قدیمی و صمیم هستند ) بود.
یه نکته ی مثبت دیگه هم هست.
یه همدم بی ریا و باوفا پیدا شده و خیلی از حرفامو به اون میزنم.
بعضی موقع ها از این روزگار خندم میگیره.
یعنی دیگه بیخیال ولمون کن.
حوصله ندارم.
الان 3-4 روزی هستش که حتی 1 کلمه درس نخوندم.
===================
رو سر بنه به بالین
تنها مرا رها کن
ترک من خراب شبگرد مبتلا کن
ماییم و موج سودا
شب تا به روزا تنها
خواهی بیا ببخشای
خواهی برو جفا کن
ماییم و آب دیده
در کنج غم خزیده
وز آب دیده ی ما این سنگ آسیا کن
بر شاه خوب رویان موج وفا نباشد
...
سه شنبه 21 خرداد 1387 [ نمایش ها 1317 مرتبه ]
دوریت خیلی سخته.
سخت تر از اون چیزی که فکرش را میکردم.
دارم داغون میشم.
اما تا تو نخوای من همین جور هستم.
کم کم داره باورم میشه که باید دوریتا تحمل کنم و قبول کنم که نمیشه.
من و تو فیس تو فیس بودیم.حالا کجایی؟
حالا دارم عادت میکنم که نیستی.
دارم تغییر میکنم.
یه وقت نگی چرا اینجوری شدی؟
خودت اینجوریم کردی.
================
تو این روزای بی کسی
اگه به دادم نرسی
یه روز میای که دیر شده
نمونده از من نفسی
....
اگه تو مهلتم بدی مهلت مرگو نمخوام
================
یا حق
سه شنبه 21 خرداد 1387 [ نمایش ها 1308 مرتبه ]
سلام
خوبین؟
حال دخترخاله 2-3 هفته ای هستش که خوب نیست.حالش گرفتس.
منم نفهمیدم چش.
دعا کنید زود خوب بشه.
آخه یه اتفاق مهم در پیش داریم.( چه ساده!!!فکر کردی امتحانا را میگم؟؟؟نه بابا.جمش کن.امتحان کیلویی چنده؟؟)
=====================
من تو پست قبلی گفتم چقدر بدم کسی به گوشیش بی توجهی کنه.
یادتونه؟
حالا خودم محبورم به گوشیم بی توجهی کنم.
خط همراه اولم را میزارم کنار و یه ایرانسل اعتباری دستم میگیرم.
شمارش را هم به 4 نفر میدم:حامد,احسان,زهراو اونی که نمیشه اسمشو گفت(آره درست فکر کردی.چطور شد این دفعه مغزت هنگ نکرد و جواب درست داد؟)
====================
بعضیا فکر میکنند میتونند جای من تصمیم بگیرند.
این روند تغییر کرده و این منم که جای خیلی ها تصمیم میگیرم.
این مدت هم اگه چیزی نگفتم به خاطر یه سری دلایل احمقانه بود.
از این به بعد روال برنامه فرق میکنه.
===================
اینم برای اونکه خیلی دوست دارم :
یه کیف پر از خاطره بود
یه کیف که احساسمو توش میذاشتم و می بستمش
کنج اتاق میذاشتمش
خرجین مهربونی بود دلی که من می خواستمش
مهربونیش چه بد شکست
روزای خوب اون گذشت
سیاه شد و همدم اون نبود دیگه حرفای خوب
تو خرجین عاشق ما نبود دیگه یه ذره نور
اسیر تنهایی میشد
تو تنهایی ماهی میشد
تو رویا شاه ماهی میشد
اما یه روز شاکی میشد عاشق رسوایی میشد
اونوقت یه عالم گله داشت
مثل الان دل من
یه عالمه خاطره داشت
==================
داش محسن قوی تر از همیشه با تمام قوا اینجا وایساده و داره قلمروش را مشخص میکنه.
اینا را یادتون باشه.( یک ماه دیگه این پست را بخونید و هی بخندین و بگین ببین این محسنم دیونس و همش چرت میگه.گردن کج کرده و تن به هر ذلتی داده..صبر کن معلوم میشه )
==================
اتفاقات خوبی داره میوفته از جمله اینکه بابای من بالاخره داره طبقه ی پایینمون را میسازه.
یا حق
جمعه 20 ارديبهشت 1387 [ نمایش ها 2194 مرتبه ]
سلام
خیلی جالب هستش.
زنا روسری و چادر سر کنند,همه صلوات بفرستند و قرآن بخونند,احترام خانواده ی شهدا و انبیا و... هزارتا کار بکنند و...
آخه این یعنی چی؟
دانشجو اندیشش مهم هستش نه لباسش!
هیچ کسی نگفته توی عروسی باید صلوات فرستاد.
هیچ کسی نگفته آهنگ گوش نده.
هیچ کسی نگفته تیپ نزن.
به جون اون که دوسش داری اینجوری نیست.
اینا یه مشت حرف مفت هستش که اینا در آوردن.
من که دارم دیوونه میشم.
هر جایی که میری همش کثافت کاری , همش یه مشت آدم احمق ریشدار.
هرجا میری فقط زدن ورودی خواهرا و ورودی برادرا , خواهرم حجابت را رعایت کن و ....
مگه عقل ندارین؟
مگه خدا نگفته هر چی که عقل بگه با اسلام جور در میاد؟
من یه دختر بی حجاب و با هزار قلم آرایش اما راستگو را به یه آدم چادری بدون آرایش دروغگو و ریاکار ترجیح میدم.
خونمونو تو شیشه کردن , صدامونم در نمیاد.
آخه یه حسابی باید کرد.
آیا اکثر مردم با این طرز برخوردها موافقن؟
اگه موافقن که خاک تو سرمون و جای من یکی پیش آدمای به این خرفتی نیست.
اگه مخالفن که بازم خاک تو سرمون که ساکت میشینیم و میزاریم این همه بمون زور بگن.
البته یه چیزی هم هست اینا ابزار زوگویی دارن.
وقتی یهو چشتو باز میکنی و میبینی تمام بخش های دانشگاه را دوربین گذاشتن و 40 - 50 تا پلیس موتور سوار به هر بهونه ایی میریزن توی دانشگاه خوب میخوای دانشجو فکر اعتراض کردن بکنه؟
هرجا میری میگن بهترین مردم دنیا اینان و همه چیز تموم هستند.
آخه اگه بهترین ها هستند پس کیه که این همه ما رو از دنیا عقب انداخته؟
آخه چی از جون ما میخوان؟
همش عقلشون به چششونه.همش پشت سر همدیگه چیز میگند.
بابا یه ذره شرم کنید.اگه دین این هستش یه کم بی دین بشین تا از این کارا نکنید.
اگه فکر میکنی خیلی حرفت درست هستش وایسا توی روی طرف و حرفایی که پشت سرش میزنی را توی روش بزن.
چرا اول حرف در میارین و همه جا میپیچونید و بعدش میفهمین اشتباه کردین.
اول بپرسین ببینین واقعییت داره یا نه و بعدش برین همه جا جار بزنید.
خسته شدم از این دنیا.
آخه چرا اینقدر ما دورو هستیم؟
دیگه از دورویی هم گذشتیم و چندرو شدیم.
یا حق
يكشنبه 8 ارديبهشت 1387 [ نمایش ها 2811 مرتبه ]
سلام
با چهره ای درهم و آشفته رفتم.
هی رفتم و رفتم.
تا اینکه دیدم خورشید غروب کرد.
دیدم انگار نه انگار که حاله من خوب نیست.
اصلا هیچ تداخلی در هیچ جایی ایجاد نمیشه.
منم تصمیم گرفتم حالم خوب بشه و بیخیال بشم.
رفتم یه تیغ برداشتم و کشیدم به صورتم.
رفتم حموم.
موهامو شونه کردم
لباسما همه را عوض کردم.
آهنگ نازی نازی را گذاشتم و یه قلیون زدم تو رگ.
==============================
توی هفته ی گذشته 2 آهنگ بسیار زیبا از میلاد گرفتم.
خیلی بهش حس داد.
یکی از آهنگ ها این بود :
نمیاد اونی که رفته به باد
نمیاد اونی که عمره منه
نمیاد اونی که دل میکنه
دوباره دلم میخواد ببینمش
سرمو روی شونش بذارم
از چشام قطره ی اشکی نمیاد
نکنه دیگه دوسش ندارم
شعر من زمزمه ی یه خواهشه
آرزوم دیدنه روی ماهشه
میونه غربت این فاصله ها
قلب من همیشه چشم به راهشه
کاش میشد عشقمو باور بکنه
اونی که منو هرگز نمیخواد
نمیاد تمومه عمرم نمیاد
نمیاد دیگه هیچوقت نمیاد
جمعه 6 ارديبهشت 1387 [ نمایش ها 2983 مرتبه ]
سلام
خوبین؟
خداییش خسته نمیشین مطالب وبلاگ منو میخونید؟
این همه خاطره و کارای روزانه مینویسم.
یکم عوض شدم.
از خودم خسته شدم.
یه کمی دارم عوض میشم.
بهترین تغییری که کردم این هستش : زدن 3 بار مسواک در روز!
میخوام چند روز به جز چایی هیچ چیز دیگه ای نخورم.
یکمی هم میخوام کارای روزانمو توی وبلاگ ننویسم.
دیگه روم نمیشه بگم عاشق شدم و بعدش بیخیال شدم یا زدو دخلمو آورد.
بنویسم یا ننویسم؟







