پنجشنبه 9 اسفند 1386 [ نمایش ها 1341 مرتبه ]
سلام
خوبین؟
من که حالم گرفتس!
روز شنبه 4 اسفند حذف و اضافه ما بود.
رفتیم اونجا هیچ درسی نبود!
همه سقفا پر بود.
مدیر گروه نبود.
اصلا صاحب نداشت!
یه درس 4 واحدی و یه درس 2 واحدی را حذف کردم اما پرینت نگرفتم تا به جای اینا 2 تا درس 3 واحدی بگیرم.
هی رفتم این طرف و اون طرف و زور زدم تا درس آمار و احتمالات را بگیرم اما نشد.
رفتم با یه رشته ی دیگه این درس را بگیرم و نوشتم و مسئول آموزش هم تایید کرد و دادم به اپراتور که وارد کنه اما این کد هم سقفش پر شده بود.
شانسی اپراتور خودش فیزیک مغناطیس را زد و گفت حالا آمارتا چیکار کنم؟
همون موقع یه نفر اومد گفت یه ساعت برای آمار رشته ی کامپیوتر باز کردن.
منم گفتم آخ جون .کدش را یادداشت کردم و رفتم پیش اپراتور مرکزی که هر کاری تو سیستم میخواد میتونه بکنه.
کد را بهش دادم و گفت تایید گرفتی؟منم دروغکی گفتم آره گفت مطمئنی؟گفتم آره!
پرینت گرفت و تا دیدم خشکم زد.نوشته بود آمار و احتمالات مهندسی ( به جای آمار و احتمالات )
رفتیم پیش مسئول آموزش و گفتم این درس جزو درسای ما هستش؟گفت نه!!
گفتم حالا چیکار کنم گفت هیچی !فقط تو حذف اضطراری برو حذفش کن و پولشم بهت پس نمیدن!(پرینت مجدد بهم نداد)
رفتم خونه و فردا نوبت دخترا بود.وقتی شنیدم به چندتا از دخترا پرینت مجدد دادن آتیش گرفتم!
رفتم یکم سرو صدا کردم اما فایده ای نداشت.
فرداش از صبح رفتم و با یکی از مسولای رشتمون حرف زدم و بنده خدا 40 دقیقه برای دنبال کار من بود اما فایده نداشت و متوجه شدم مسئول آموزش اون روز بهم دروغ گفته بود و به راحتی میتونست دستور پرینت مجدد بده!!!!!!!!!!!!!!!
رفتم توی سالن و به یکی از مسئولا گفتم چون من پسرم باید کارما اینجوری کنین؟اونم انگار خیلی بهش برخورد و گفت برو گمشو اون طرف !ما اینجا بین پسر و دختر فرق نمیزاریم.
یه نامه ی شورایی گرفتم و نوشتم که درسم را حذف کنند و پولشا بم پس بدن.
فرداش بچه ها بهم گفتن برو پیش مسئول دانشکده ی کشاورزی .
رفتم پیش همین .یه خانم قد بلند و با صدای کلفت بود.بهش گفتم قضیه چیه.ی2 جا زنگ زد و گفت ببین شاید بشه این درس را با تطبیق واحد پاس کنی!اما احتمالش 50 به 50 هستش.منم گفتم نه اگه میشه بنویسین که سقف درس را باز کنند و این درس را به من بدن!
اون بنده خدا هم یه نامه برای دکتر هودجی ( خفن ترین آدم در امور انتخاب واحد ) که دستور پرینت مجدد بده و سقف درس را باز کنه.
کلی ذوق کردم و تشکر کردم و گفتم خدایا خیلی مخلصتم.
رفتم توی دفتر دکتر هودجی .سلام کردم که یهو تلفن زنگ خورد.
از امور مالی بودند و گفتند به هیج وجه برای کسی دستور پرینت مجدد نده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
وای خدا .یه پتک زدن تو سرم.اشک تو چشام جمع شده بود.بغض تو گلوم بود.
گفت پسر جون نمیشه خودت که شنیدی.
اینجا بود که فهمیدم 1 ثانیه از عمر انسام چقدر اهمیت داره.
فهمیدم اگه خدا بخواد بهت حالی کنه که آی بنده ی من چرا خلاف میکنی؟چرا دروغ میگی؟فکر نمی کنی من هر لحظه میتونم حالتا بگیرم؟
الان با اعصاب داغون هی پیش خودم میگم کاش اون دروغ مسخره را نمی گفتم.






