سلام
خوبین؟
من که یه حسی دارم.
دوستای قدیمی کجایین؟
تا کوچیک بودم همش آرزو میکردم کاش زود بزرگ بشم تا بتونم رانندگی کنم.
حالا که بزرگ شدم دوست دارم به همون دوران بچگی برگردم.
رها از هرگونه مسئولیتی.بیخیال همه چی.
هیچی نمیفهمیدم.
بازیهای کودکانه.
خندههای بچگونه.
حرفایی که فقط و فقط بوی صداقت میداد.
شیطونی های شیرین.
آخ آخ.
سرم نمیشد کی و چجوری داره مملکت را داغون میکنه.
هر چی میخواستم اصلا نمیپرسیدم پولش چقدر میشه.
نمیدونستم تورم چیه.
نمیدونستم معنی مسئولیت یعنی چی.
نمیدونستم وقتی کسی بهم چیزی میگه ممکن هست دروغ بگه.
با یه شکلات همه ی بدی ها و دعوا ها به خوشی و رفاقت تبدیل میشد.
ای خدا به دنیا اومدن چه عذابیه!
پی نوشت : منتظر شنیدن صدای لبخنده اونیم که بم آرامش میده.